نوازشگری کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوازشگری کردن . [ ن َ زِ گ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) لطف کردن . نواختن . عنایت و مهربانی کردن : به امّید گنجی چنان گوهری بسی کرد با او نوازشگری . نظامی . نشاندش به آزرم و دادش طعام نوازشگری کرد با او تمام . نظامی . شه آسوده دل شد ز گفتارشان نوازشگری کرد بسیارشان . نظامی .