نواس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نواس . [ ن ُ ] (ع اِ) فروهشته . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). دود و جز آن که به سقف و از آن آویزان ماند. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). - نواس العنکبوت ؛ تار عنکبوت به سبب لرزان و مضطرب بودن آن . (از اقرب الموارد).
نواس . [ ن َوْ وا ] (ع ص ) لرزنده ٔ مضطرب سست . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجل نواس ؛ مردمضطرب مسترخی . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).