نوانیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ دَ) (مص م.)<BR>۱- جنباندن.<BR>۲- به گریه و ناله درآوردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ دَ) (مص م.) ۱- جنباندن. ۲- به گریه و ناله درآوردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوانیدن . [ ن َ نی دَ ] (مص ) جنبانیدن . (برهان قاطع) (فرهنگ خطی ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). به جنبش درآوردن . (ناظم الاطباء). حرکت دادن . ◄ لرزانیدن . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به معنی قبلی شود. ◄ به ناله درآوردن . (برهان قاطع) (آنندراج ). نالانیدن . (فرهنگ خطی ). گریانیدن و به گریه و ناله درآوردن . (ناظم الاطباء). ◄ خرامانیدن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ آگاهانیدن . (برهان قاطع) (آنندراج ) (فرهنگ خطی ) (ناظم الاطباء). آگاهی دادن . خبر کردن . گواهی دادن . (ناظم الاطباء). ◄ فریاد و ناله کردن . (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گریه کردن . (ناظم الاطباء). رجوع به نویدن شود. ◄ جنبیدن . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). لرزیدن . مضطرب شدن . (ناظم الاطباء). رجوع به نویدن شود. ◄ آگاه شدن . (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به نویدن شود.