نوبت
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(~.) (اِ.) نقاره، طبل بسیار بزرگی که در ساعات معین از شبانه روز مینواختند.
(نُ بَ) [ ع. نوبه ] (اِ.) ۱- بار، دفعه، کرت. ج. نوب. ۲- وقت، هنگام.۳ - خیمه، خیمه پاسبانی. ۴- پاس، نگهبانی. ۵- هر کاری که به طور متناوب انجام شود.