نوبر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نُ بَ) (اِمر.)<BR>۱- میوة نورس.<BR>۲- هرچیز که تازه پدید آمده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نُ بَ) (اِمر.) ۱- میوه نورس. ۲- هرچیز که تازه پدید آمده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوبر. [ ن َ / نُو ب َ ](ص مرکب، اِ مرکب ) نوبرآمده . (جهانگیری ) (از برهان قاطع). نورس . (انجمن آرا).هر گیاه و نبات پیش رس که نو برآمده باشد. (ناظم الاطباء). گیاه و درخت نورس که تازه دمیده و بالیده باشد. تازه سال . نودمیده . نوشکفته . نوبالیده : به یک چشمزد از دل سنگ سخت به معجز برآورد نوبر درخت . اسدی . خور روبهان پاک عنبر بدی دگر تازه گل های نوبر بدی . اسدی . دلبر آن به که کسش نشناسد نوبر آن به که خسش نشناسد. خاقانی . شاخ تر ازبهر گل نوبر است هیزم خشک از پی خاکستر است . نظامی . پیر از سر آن بهار نوبر آمد برِ آن بهار دیگر. نظامی . ◄ نوباوه . (رشیدی ) (انجمن آرا)(آنندراج ). میوه ٔ نورس . (غیاث اللغات ) (برهان قاطع)(ناظم الاطباء). نوبرآمده از فواکه و بُقول . (رشیدی ). هر چیز از نباتات که پیش رس و نوبرآمده باشد. (برهان قاطع). میوه ٔ پیش رس . (ناظم الاطباء). میوه که بار اول به دست آمده است . باکور. باکوره . بکیرة. ترونده . (یادداشت مؤلف ) : نوبر صبح یک دم است اینْت شگرف اگر دهی داد دمی که می دهد صبحدمت به نوبری . خاقانی . ای باغ جان که به ز لبت نوبری ندارم یاد لبت خورم که سر دیگری ندارم . خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٢٨٠). امسال نوبر دل خاقانی است عشق خوش میوه ای است عشق و به نوبر نکوتر است . خاقانی . تهنیت بادا که در باغ سخن گر شکوفه فوت شد نوبر بزاد. خاقانی . کس نه به این داغ تو بودی و من نوبر این باغ تو بودی و من . نظامی . نوبر باغ هفت چرخ کهن دره ٔ تاج عقل و تاج سخن . نظامی . ◄ نوثمر. (انجمن آرا) (آنندراج ). درختی که بار اول میوه آورده است . (یادداشت مؤلف ). برنما : از صد گلت یکی ندمیده ست صبر کن کاکنون هنوز گلبن بخت تو نوبر است . ظهیر. در جوانی سعی کن گر بی خلل خواهی عمل میوه بی نقصان بود چون از درخت نوبر است . جامی . ◄ هر چیز که تازه پدید آمده باشد. (فرهنگ فارسی معین ). بدیع. تازه . طرفه : در او هر دمی نوبری می رسد یکی می رود دیگری می رسد. نظامی . ◄ تحفه . نوبرانه : نوبر چرخ کهن نیست به جز جام می حامله ای زآب خشک گوهر تر در شکم . خاقانی . او راست باغ جود و مرا باغ جان و من نوبر فرستمش عوض نوبرسخاش . خاقانی . ◄ دختر نارپستان . (غیاث اللغات ). دختری که پستانهای او نو برآمده باشدو نمایان شده باشد. (برهان قاطع) (از انجمن آرا) (ازآنندراج ).
نوبر. [ ن َ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آختاچی بوکان از بخش بوکان شهرستان مهاباد، در ١٩ هزارگزی مغرب بوکان در جلگه ٔ معتدل هوائی واقع است و ٤٢٢ تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات و توتون و حبوبات، شغل اهالیش زراعت و گله داری و جاجیم بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
مترادف و متضاد واژهدان
تازهرسیده، نوباوه، نورس طرفه
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه