نوحه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوحه کردن . [ ن َ / نُو ح َ / ح ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) به آواز بلند زاری کردن . (ناظم الاطباء). در عزائی و ماتمی به آواز عزاداری و نوحه خوانی و مرثیه خوانی کردن . شیون برداشتن . فغان و واویلاه کردن : خروشی برآمد ز ایران به درد زن و مرد و کودک همه نوحه کرد. فردوسی . بسی نوحه کردش به روز به شب به سی روز نگشاد بر خنده لب . فردوسی . هر زمان نوحه کند فاخته چون نوحه گری هر زمان کبک همی تازد چون جاسوسی . منوچهری . دیلمی وار کند هزمان دراج غوی ورشان نوحه کند بر سر هر راهروی . منوچهری . مدبر خلفی به خویشتن بر خود نوحه کن از زبان مادر. خاقانی . کاشکی گردون طریق نوحه کردن داندی تا بر اهل حکمت و ارباب فن بگریستی . خاقانی . بوم اعتقاد ایشان که در ظلمت کفر به صدای بدعت نوحه می کرد... (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٤٨). او دید در این و حسرتی خورد وین دید در آن و نوحه ای کرد. نظامی . همه شب تا به روز این نوحه میکرد غمش بر غم فزود و درد بر درد. نظامی . زاغ پوشیده سیه چون نوحه گر در گلستان نوحه کرده بر خضر. مولوی . با دل خویش درد خود گوئیم نوحه بر سوکوار خویش کنیم . امیرخسرو (از آنندراج ). ◄ شیر دوشیدن (؟). (ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
موییدن