نوحه کنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوحه کنان . [ ن َ / نُو ح َ / ح ِ ک ُ ] (نف مرکب، ق مرکب ) شیون کنان . در حال نوحه کردن : چون چنگ خود نوحه کنان مانند دف بررخ زنان وز نای خلق افغان کنان بانگ رباب انداخته . خاقانی . شد نوحه کنان درون غاری چون مارگزیده سوسماری . نظامی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی