نوحه گر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوحه گر. [ ن َ / نُو ح َ / ح ِ گ َ ] (ص مرکب ) آنکه نوحه می کند. (ناظم الاطباء). که فغان و شیون و زاری کند : من که خاقانیم به باغ جهان عندلیبم ولیک نوحه گرم . خاقانی . دیدم صف ملائکه ٔچرخ نوحه گر چندان که آن خطیب سحر در خطاب شد. خاقانی . چنان غریو برآورده بودم از غم عشق که بر موافقتم زهره نوحه گر می گشت . سعدی . ◄ نوحه خوان . که در مجالس عزا چون مصیبت رسیدگان به آواز شیون و زاری و نوحه خوانی کند : ببارید از دیده خون جگر بنالید همچون زن نوحه گر. فردوسی . هر زمان نوحه کند فاخته چون نوحه گری هر زمان کبک همی تازد چون جاسوسی . منوچهری . تو را بر بام زاری زود خواهد کرد نوحه گر تو بیچاره همی مستی کنی بر بانگ زیر و بم . ناصرخسرو. چرخ گردان بسی برآورده ست نوحه و نوحه گر ز معدن سور. ناصرخسرو. از کرده ٔ خود یاد کن و بِگْری ازیرا بر عمر به از تو به تو کس نوحه گری نیست . سنایی . نوحه گر کز پی تسو گوید او نه از دل که از گلو گوید. سنایی . ساخت گرستن چو زن نوحه گر. سوزنی . تا دمی ماند ز من نوحه گران بنشانید وارشیداه کنان نوحه سرائید همه . خاقانی . گر بود در ماتمی صد نوحه گر آه صاحب درد را باشد اثر. عطار. هرگاه که در ماتم من نوحه گر آید ماتم زده باید که بود نوحه گر من . عطار. زاغ پوشیده سیه چون نوحه گر در گلستان نوحه کرده بر خضر. مولوی . ◄ آنکه شیر می دوشد(؟). (ناظم الاطباء).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی