نوحه گری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوحه گری . [ ن َ / نُو ح َ / ح ِ گ َ ] (حامص مرکب ) زاری و ناله و گریه به آواز بلند. (ناظم الاطباء). عمل نوحه گر. رجوع به نوحه گر شود : ای بلبل جغدگشته وقت است کز نوحه گری نوات جویم . خاقانی . آرزوی تو مرا نوحه گری تلقین کرد کآرزوی تو کنم نوحه ٔ تر درگیرم . خاقانی . آن نوحه گری در او اثر کرد او نیز به نوحه دیده تر کرد. نظامی . - نوحه گری کردن ؛ نوحه کردن . نوحه خوانی کردن . شیون و فغان برداشتن : هنگام سپیده دم خروس سحری دانی که چرا کند همی نوحه گری ؟ خیام . آدم و حوا بخروشیدند و نوحه گری میکردند. (قصص الانبیاء ص ٢٦). چند در چند همی بینم جور چه کنم گر نکنم نوحه گری ؟ خاقانی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی