نوک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)<BR>۱- سر هر چیزی.<BR>۲- منقار مرغ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- سر هر چیزی. ۲- منقار مرغ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوک . (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان القورات بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
نوک . [ ن َ وَ ] (ع مص ) گول گردیدن . (منتهی الارب ). احمق شدن . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). نواکة. (منتهی الارب ) (متن اللغة) (اقرب الموارد) نُواک . نَواک . (متن اللغة) (اقرب الموارد). رجوع به اَنوَک شود.
نوک . (ع ص، اِ) ج ِ انوک است . رجوع به اَنوَک شود. ◄ ج ِ نوکاء. رجوع به نوکاء شود. ◄ (اِمص ) حمق . (اقرب الموارد). گولی . (منتهی الارب ). نَوک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (متن اللغة). گویند داءالنوک لیس له دواء. ◄ (مص ) نواکة. نواک . نَوَک . (متن اللغة). رجوع به نَوَک شود.
مترادف و متضاد واژهدان
نیش منقار، نول راءس، سر، فرق، قله انتها، بن، بیخ، ته، ته، تی