نویدگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نویدگر. [ ن ُ گ َ ] (ص مرکب ) مبشر. صاحب نوید. (آنندراج ). بشیر. که بشارت و خبر خوش آرد : خلق را خلق او نویدگر است نور ماه ازجمال جرم خور است . سنائی . اتصال نجوم خاطر او فیض طبع مرا نویدگر است . خاقانی . شب گذشته ست و اول سحر است بانگ بلبل همه نویدگر است . امیرخسرو (از آنندراج ). ◄ به مهمانی خواننده . بشارت دهنده به ضیافت . (فرهنگ فارسی معین ). دعوتگر. که کسان را به جائی دعوت کند : سوی تو نویدگر فرستادند بر دست زمانه ز آفرینش دو یکّی سوی دوزخت همی خواند یکّی سوی عز و نعمت مینو. ناصرخسرو. طایفه ای از مخدرات اشراف ... درآمدند... گفتند یا رسول اﷲ دعوتی است ... این چشم و چراغ را [ فاطمه را ] دستوری ده تا مجلس افروزی کند... آن نویدگران جامهاء فصفاص پوشیده ... (سنائی، مقدمه ٔ حدیقه ) (از فرهنگ فارسی معین ).