نوین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ یا نُ) (ص نسب.) تازه، نو.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ یا نُ) (ص نسب.) تازه، نو.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوین . [ ی َ ] (ترکی / مغولی، اِ) کلمه ٔ ترکی مغولی است و به صورتهای نویان، نویین، نوئین، در فارسی به کار رفته است . رجوع به نویان شود : پسران و امرای بزرگ و نوینان و هزاره و صده و دهه را مرتب و مبین کرد. (جهانگشای جوینی ). به وقت مراجعت ایشان پسران و نوینان و امرارا فرمود تا... (جهانگشای جوینی ). چه هر ولایتی نوینی داشت و هر شهری را امیری بود. (جهانگشای جوینی ).
نوین . [ ن َ / ن ُ ] (ص نسبی ) منسوب به نو. جدید. بدیع. (یادداشت مؤلف ). ◄ خوبترین از هرچیزی . (ناظم الاطباء). رجوع به نو شود.
نوین . [ ن ُ ](اِخ ) ده کوچکی است از دهستان خورخوره ٔ بخش دیواندره ٔ شهرستان سنندج . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه