نگارستان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. ر) (اِمر.)<BR>۱- جایی که دارای انواع نقش و نگار و نقاشی باشد.<BR>۲- کارگاه نقاشی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. ر) (اِمر.) ۱- جایی که دارای انواع نقش و نگار و نقاشی باشد. ۲- کارگاه نقاشی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نگارستان . [ ن ِ رِ ] (اِ مرکب ) جای نقش و نگار. محل پرنقش وتصویر. (فرهنگ فارسی معین ). کنایه از باغ پرگل وگیاه رنگارنگ : خجسته خواجه ٔ والا در آن زیبا نگارستان گرازان روی سنبل ها و تازان زیر عرعرها. منوچهری . از وفا رنگی نیابی در نگارستان چرخ رنگ خود بگذار بوئی هم نخواهی یافتن . خاقانی . گشتی از نعل او شکارستان نقش بر نقش چون نگارستان . نظامی . حاجت صورت نبودآئینه هست گر نگارستان تماشا می کند. سعدی . کاشکی پرده برافتادی از آن منظر حسن تا همه خلق ببینند نگارستان را. سعدی . در تماشای پری رویان اقلیم خیال دیده گر بر هم نهی چشمت نگارستان شود. حکیم (از آنندراج ). ◄ نقاش خانه . (یادداشت مؤلف ). کارگاه نقاشی . (فرهنگ فارسی معین ) : بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت گرچه نبود در نگارستان خط مشکین غریب . حافظ. ◄ خانه ٔ به نقش و نگار آراسته شده و نقاشی کرده شده . (ناظم الاطباء). کاخ منقوش و مصور. (فرهنگ فارسی معین ). خانه ٔ به نگارکرده . خانه ٔ منقش . خانه ٔ مزین به نقش ها. (یادداشت مؤلف ) : این است همان ایوان کز نقش رخ مردم خاک در او بودی دیوار نگارستان . خاقانی . تا نگارستان نخوانی طارم ایام را کز برون سو زرنگار است از درون سو خاکدان . خاقانی . در نگارستان صورت ترک حظ نفس کن تا شوی در عالم تحقیق برخوردار دل . سعدی . جمله شیران و شکاران نگارستانت فارغ از حمله و ایمن ز کمند و ز کمین . سلمان ساوجی . - نگارستان چین ؛ نگارخانه ٔ چین . نگارستان چین را در داستانها موضعی در چین پنداشته اندپر از تصاویر طرفه و نقش و نگار بدیع، و همان است که به نام نگارخانه خوانده اند. در داستان «دژ هوش ربا»نگارستان شهری پرنقش ونگار در سرحد چین معرفی شده است . این شهرت از آنجا پیدا شده که چینیان در انواع نقاشی و مخصوصاً مینیاتور از دیرباز مهارتی خاص داشته اند. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) : هست آن پر در نگارستان چین اطلبوا العلم ولو بالصین ببین . عطار.
نگارستان . [ ن ِ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دیزمار غربی بخش ورزقان شهرستان اهر، در ٢٣هزارگزی مغرب ورزقان، در منطقه ای کوهستانی و معتدل هوا واقع است و ٥١١تن سکنه دارد. آبش از رودخانه و چشمه، محصولش غلات وحبوبات و میوه های سردرختی، شغل اهالی زراعت و گله داری و فرش بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
نگارستان . [ ن ِ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پیرتاج شهرستان بیجار، در ١٦هزارگزی مشرق بیجار، در دامنه ٔ سردسیری واقعاست و ٦١٠ تن سکنه دارد. آبش از چشمه و قنات، محصولش غلات و انگور و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیچه بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی