نگران گردیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نگران گردیدن . [ ن ِ گ َ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) نگران شدن . رو به چیزی یا کسی کردن . نگریستن : همه گفتند به خوبان بنباید نگریست دل ببردند ضرورت نگران گردیدیم . سعدی . ◄ اعتنا و توجه کردن : آنگاه بیارد رگشان و ستخوانشان جائی فکند دور و نگردد نگرانشان . منوچهری . ◄ دلواپس شدن . مضطرب و پریشان دل شدن . و رجوع به نگران شدن شود.