نگران شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نگران شدن . [ ن ِ گ َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) متوجه شدن . ناظر شدن . توجه کردن . نگریستن : ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد. حافظ. ◄ وادار به دیدن کردن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ منتظر شدن . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ دلواپس شدن . پریشان و مضطرب شدن . (ناظم الاطباء). مشوش شدن . پریشان شدن . (فرهنگ فارسی معین ).