نگندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ یا نِ گَ دَ) (مص م.)<BR>۱- آجیده کردن جامه، بخیه کردن سوزنی.<BR>۲- دفن کردن، در چال گذاشتن مرده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ یا نِ گَ دَ) (مص م.) ۱- آجیده کردن جامه، بخیه کردن سوزنی. ۲- دفن کردن، در چال گذاشتن مرده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نگندن . [ ن ِ گ َ دَ ] (مص ) آجیده کردن جامه و بخیه کردن سوزنی . (برهان قاطع)(آنندراج ). نکندن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ دفن کردن . در چال گذاشتن جسد مرده . (فرهنگ فارسی معین ) : بیست وسوم این ماه قرمطی در مکه رفت و بسیاری از مسلمانان بکشت و چاه زمزم را از کشته پرکرد تا بگندید و سه هزار کشته پیرامن کعبه افکنده بود، چون قرامطه برفتند و [ کذا ] ایشان را همانجا بنگندند. (مجمل التواریخ ص ٣٧٥، از فرهنگ فارسی معین ).