نگه داری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نگه داری . [ ن ِ گ َه ْ ] (حامص مرکب ) محافظت . (ناظم الاطباء). حفظ. نگاه داری . پاسداری : سپه را نگه داری شهریار به از جنگ در حلقه ٔ کارزار. سعدی . - نگه داری کردن ؛ نگاه داشتن . حفظ و حراست کردن . سرپرستی و مواظبت کردن .
مترادف و متضاد واژهدان
حفاظت، حفظ، صیانت پاسداری، حراست، محارست، محافظت، وقایت توجه، مراقبت، مواظبت بازداری، ضبط، کف پرستاری، سرپرستی
فرهنگ طیفی واژهدان
حفظ، حفظ اموال، مواظبت، مراقبت، انبارداری احتکار، انباشت، افزایش سرمایه گروکشی، تصرف، مالکیت نگهداری ماشینآلات، سرویس، تعمیرونگهداری نگهبانی، حفاظت گاوصندوق، ایمنی مالکیت عملی، ~ غیررسمی، ~ درعمل جلوگیری ازفساد، حفظ چسبندگی جاپا، دستگیره، گیره
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی