نگه داشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نگه داشت . [ ن ِگ َه ْ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) نگاه داشت . حفظ. حراست . صون . صیانت . وقایه . اسم است از نگه داشتن . (یادداشت مؤلف ). نگه داری . مواظبت . مراقبت : تا مادرتان گفت که من بچه بزادم از بهر شما من به نگه داشت فتادم . منوچهری . هرگاه از این علامت ها که کرده آمد چیزی پدید آید زود به تدارک و نگه داشت قوه مشغول باید بود. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ◄ رعایت . مراعات . (یادداشت مؤلف ) : پس شهنشاه در احتیاطنگه داشت مراتب به جائی رسانید که ورای آن مزیدی متصور نبود. (تاریخ طبرستان ).
فرهنگ طیفی واژهدان
اجرای تشریفات، گرامیداشت، یادبود مراسم، جشن، تشریفات کامل، مراسم تاجگذاری، تجلیل، یادمان، نمایش باشکوه، بزرگداشت
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی