نگهبانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نگهبانی . [ ن ِ گ َ ] (حامص مرکب ) پاسداری . رعایت . نگه داری . تعهد : و نگه دارد آنچه در عهده ٔ نگهبانی اوست از کار خلق خدایش . (تاریخ بیهقی ص ٣١١). سلوک کن ... در رعایت آنچه ما آن را در نظر تو زینت دادیم و در پاسداری و نگهبانی آن . (تاریخ بیهقی ص ٣١٣). فکر و تدبیرش صرف نمی شود مگر در نگهبانی حوزه ٔ اسلام . (تاریخ بیهقی ص ٣١٢). یکی باب عدل است و تدبیر و رای نگهبانی خلق و ترس خدای . سعدی . سپه را نگهبانی شهریار به از جنگ در حلقه ٔ کارزار. سعدی . ◄ پاسبانی : چون شدم غایب از درْت به ارزانی نیک مردی بنشاندم به نگهبانی . منوچهری . ◄ مراقبت .ترصد : صحبت ما به نگهبانی دم می گذرد تیغ بر کف همه جا پشت سر خود داریم . صائب .