نگوساری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نگوساری . [ ن ِ ] (حامص مرکب ) نگونساری . سرنگونی . رجوع به نگونساری شود : نگوساری هر بدعت از او بود که نور گوهر دولت از او بود. عطار (از فرهنگ فارسی معین ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نگوساری . [ ن ِ ] (حامص مرکب ) نگونساری . سرنگونی . رجوع به نگونساری شود : نگوساری هر بدعت از او بود که نور گوهر دولت از او بود. عطار (از فرهنگ فارسی معین ).