نگون افتادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نگون افتادن . [ ن ِاُ دَ ] (مص مرکب ) نگون فتادن . به خاک افتادن . به سر به زمین آمدن . به روی بر زمین افتادن : ز بور اندرافتاد خسرو نگون تن پاکش آلوده شد پر ز خون . دقیقی . می فتند از پَرّ تیرت بر زمین شیران نگون می پرند از فَرّ عدلت بر هوا مرغان ستان . سیدحسن غزنوی . برزد شغبی سپهرفرسای او نیز نگون فتاد بر جای . نظامی .