نگون افکندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نگون افکندن . [ ن ِ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نگون فکندن . به خاک افکندن . فرودافکندن . بر زمین انداختن : به یک زخم ده سر فکندی نگون زمین کرده از تیغ دریای خون . فردوسی . به هر حمله خیلی فکندی نگون به هر زخم جوئی براندی ز خون . اسدی . به ده سالگی شد ز مردی فزون به یک مشت گردی فکندی نگون . اسدی . ◄ به زیر افکندن . خم کردن . پائین انداختن : همه موبدان سر فکنده نگون چرا کس نیارست گفتن نه چون . فردوسی .