نیابت دار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیابت دار. [ ب َ ] (نف مرکب ) نایب . قائم مقام . (ناظم الاطباء). که در امری بجای دیگری نیابت و اقدام کند. خلف و جانشین : چاه داری در بن چاهش فکن ای نیابت دار پور آبتین . خاقانی . وگر خواهی کزین منزل امان آن سرا یابی امانت دار یزدان را نیابت دار حسان شو. خاقانی . ◄ گماشته . وکیل . (ناظم الاطباء). رجوع به نایب شود.