نیرنگ ساز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیرنگ ساز. [ ن َ / ن ِ رَ ] (نف مرکب ) افسونگر. (آنندراج ). ساحر. ◄ حیله گر. مکار. محتال . محیل : چنین گفت ابلیس نیرنگ ساز که جاوید زی شاد و گردن فراز. فردوسی . هم از جنگ و پیکار با خوشنواز ز رای چنان مرد نیرنگ ساز. فردوسی . جهان دام داری است نیرنگ ساز هوای دلش چینه و دام آز. اسدی . کسی کو به دنبال نیرنگ ساز شتابید از راه خود ماند باز. ؟ ◄ شعبده باز. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شعبده گر : مشعبد شد این خاک نیرنگ ساز که هم مهره دزد است و هم مهره باز. نظامی . بفرمود قیصر به نیرنگ ساز که پیش آرد اندیشه های دراز. نظامی . ◄ چاره گر. مدبر : به جای آر صد مرد نیرنگ ساز بکن چاه وبر باد مگشای راز. نظامی .