نیزه بازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیزه بازی . [ ن َ / ن ِ زَ / زِ ] (حامص مرکب ) مشق و اعمال ورزشی و لشکری با نیزه . نوعی ورزش برای آموختن اعمال نیزه . (یادداشت مؤلف ). عمل نیزه باز : چو بالای نیزه درازی گرفت در آن معرکه نیزه بازی گرفت . نظامی . در قلب نیزه بازی مژگان آن پری خونریز آن دو چشم نظربازم آرزوست . کمال خجندی (از آنندراج ). ◄ کلاشی با فنون مخصوصه . عمل ستدن چیزی از مردمان به زرنگی . عمل نیزه باز. (از یادداشتهای مؤلف ). رجوع به نیزه باز (معنی دوم ) شود.