نیزه باز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیزه باز. [ ن َ / ن ِ زَ / زِ ] (نف مرکب ) کسی که نیزه می اندازد و در نیزه زدن ماهر است . (ناظم الاطباء). که نیزه بازد. رامح . نیزه افکن : به درگاه سپه سالار مشرق سوار نیزه باز خنجراوژن . منوچهری . ◄ که تمرین و مشق به کار بردن نیزه کند. (یادداشت مؤلف ). رجوع به نیزه بازی شود. ◄ صائد دراهم . آنکه به خواهش یا فریب یا زرنگی و مهارت خاص مالی ازکسی گیرد یا نفعی از بزرگان و اعیان حاصل کند. کلاش .سوری . اخاذ. (از یادداشتهای مؤلف ).