واژه‌جو

نیزه داری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نیزه داری . [ ن َ زَ / زِ ] (حامص مرکب ) عمل و صفت نیزه دار. به نیزه مسلح بودن . نیزه وری . رجوع به نیزه دار شود. ◄ نیزه برداری : راضی شده از بزرگواریت دولت به یتاق نیزه داریت . نظامی . اگر دارد سر خدمتگزاری کند مانند مالک نیزه داری . شفیع (از آنندراج ).

معنی نیزه داری | واژه‌جو