هاتف اصفهانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۵۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
شهر به شهر و کو به کو در طلبت شتافتم خانه به خانه در به در جستمت و نیافتم آه که تار و پود آن رفت به باد عاشقی جامه تقویی که من در همه عمر بافتم بر دل من زبس که جا تنگ شد از جدائیت بیتو به دست خویشتن سینه خود شکافتم از تف آتش غمم صدره اگر چه تافتی آینهسان به هیچ سو رو ز تو برنتافتم یک ره از او نشد مرا کار دل حزین روا هاتف اگرچه عمرها در ره او شتافتم