هاتف اصفهانی | دیوان اشعار | مقطعات | قطعه شماره ۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
توای نسیم صباحی که پیک دلشدگانی علیالصباح روان شو به جستجوی صباحی سراغ منزل آن یار مهربان چو گرفتی چو صبح خرم و خندان شتاب سوی صباحی گرت هواست که در بر رخ تو زود گشاید طفیل روی صبیحی برو به کوی صباحی پس از سلام به کنجی نشین و بهر تحیت نخست صبحک الله بخوان به روی صباحی اگر به یاد غریبان این دیار برآید حدیثی از لب شیرین و بذله گوی صباحی بگو که هاتف محنت نصیب غمزده تا کی شبان تیره نشیند در آرزوی صباحی به جان رسیده ز رنج خمار دوری و خواهد صبوحی از میانفاس مشکبوی صباحی