هاشم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هاشم . [ ش ِ ] (اِخ ) ابن العباس المصری . از شعرای مصر است که به قول ابن فضل اﷲ در مصر مانند او وجود نداشت . این بیت از اوست : کان بیاض البدر من خلف نخلة بیاض بنان فی اخضرار نقوش . (حسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهرة ج ١ ص ٢٥٨).
هاشم . [ ش ِ ] (اِخ ) ابن صبیح . محدث است و از ابن جریح روایت دارد. بیهقی حدیث وی را حدیث منکر نوشته است . (لسان المیزان ج ٦ ص ١٨٤).
هاشم . [ ش ِ ] (اِخ ) ابن سُعَیدبن سهم بن عمروبن هصیص القرشی . از حکام و فرمانروایان قریش در دوره ٔ جاهلیت بود. وی از مردم مکه و جد عمروبن عاص (بن وائل بن هاشم ) سردارجنگهای دوره ٔ اسلامی است . (از اعلام زرکلی چ ٢ ج ٩).