هامیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هامیان . (اِ) کیسه ٔ چرمی . همیان . امیان . و آن کیسه ای دراز باشد که زر در آن کنند و بر کمر بندند. (فرهنگ نظام ) (فرهنگ رشیدی ) (جهانگیری ) (برهان ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) : با زر چو بازگردد از او بیم آن بود زایرش را که بگسلد از هامیان میان . لامعی گرگانی . هامیان از سیم و زر پرداختن به که سنگ منجیق انداختن . سعدی .