هزیمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هزیمة. [ هََ م َ ] (ع مص ) هزیمت . شکستن لشکر و دشمن را. (منتهی الارب ). شکستن لشکر. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ (اِمص ) شکست لشکر. (منتهی الارب ). اسم است از فعل هزم . (از اقرب الموارد). رجوع به هزیمت شود. ◄ (ص ) ستور لاغر. (منتهی الارب ). واحدة العجائف من الدواب . (از اقرب الموارد). ◄ چاه بسیارآب . ج، هزائم . (از منتهی الارب ). واحد هزائم و چاههای بسیارآب به سبب آرام ماندن آن . (از اقرب الموارد) : خلیج مغربی هزیمه ای شود اگر نه جود او شود سقای او. منوچهری .