هست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هست . [ هََ ] (اِمص ) وجود. هستی . (یادداشت به خط مؤلف ) : پیش هست او بباید نیست بود چیست هستی پیش او کور کبود. مولوی . جز حق حکمی که حکم را شاید نیست هستی که ز حکم او برون آید نیست . (منسوب به خواجه نصیر طوسی ). - به هست آمدن ؛ به وجود آمدن . (یادداشت مؤلف ). - به هست آمده ؛ موجود. آفریده . خلق شده . به هستی آمده : یارب از نیست به هست آمده ٔ لطف توایم و آنچه هست از نظر لطف تو پنهانی نیست . سعدی . ◄ (ص ) موجود.(یادداشت به خط مؤلف ) : گفتم به حس و عقل توان دید هست را گفتا ز عقل نیست مر اندیشه را گذار. ناصرخسرو. ای هست ها ز هستی ذات تو عاریت خاقانی از عطای تو هست آیت ثنا. خاقانی . - هست شدن ؛ بود شدن و موجود شدن و واقع گشتن و ظاهر گشتن . (ناظم الاطباء) : قالب از ما هست شد نی ما از او باده از ما مست شد نی ما از او. مولوی . بلندی از آن یافت کاو پست شد درِ نیستی کوفت تا هست شد. سعدی . - ◄ حاضر شدن . (ناظم الاطباء). - هست کردن ؛ موجود ساختن . به وجود آوردن . آفریدن . (یادداشت مؤلف ). پدید آوردن و به وجود آوردن و موجود کردن و خلق کردن . (ناظم الاطباء) : چنین کنند بزرگان ز نیست هست کنند بلی ولیکن نه هر بزرگ و نه هر گاه . فرخی . گفت ایزد جان ما را مست کرد چون نداند آنکه را خود هست کرد؟ مولوی . - هست کن ؛ خالق و آفریننده . (ناظم الاطباء) : ای هست کن اساس هستی کوته ز درت درازدستی . نظامی . اول و آخر به وجود و صفات هست کن و نیست کن کاینات . نظامی . - هست کننده ؛ آفریننده . به وجودآورنده . (یادداشت به خط مؤلف ). - هست گردانیدن ؛ آفریدن . خلق کردن : با چنان قادر خدایی کز عدم صد چو عالم هست گرداند به دم . مولوی . - هست ماندن ؛ موجود ماندن . جاودان شدن و باقی ماندن : هست ماند ز علم دانا مرد نیست گردد به جاهلی نادان . ناصرخسرو. - هست وبود ؛ هستی . موجودی . رجوع به هست وبود شود. - هست ونیست ؛ بودونبود. کون و فساد همه چیز : از اوی است نیک و بد و هست ونیست همه بندگانیم و ایزد یکی است . فردوسی . خداوند دارنده ٔ هست ونیست همه چیز جفت است و ایزد یکی است . فردوسی . ای واهب عقل و باعث جان با حکم تو هست ونیست یکسان . نظامی . رجوع به مدخل های «هستی »و «هست وبود» و «هست ونیست » شود. ◄ (اِ) دارایی و ضیاع و ملک : طسوج لنجرود هست ِ اسحاق ... طسوج ابرشتجان، هست ِ ادریس ... هست سعدبن نعیم . (تاریخ قم ). و همچنین است سبیل و طریق دیگر ضیاع و هستات و باغات عربیه و نامهای ایشان و بناکنندگان ایشان . (تاریخ قم ).