هشیواری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هشیواری . [ هَُشی ] (حامص مرکب ) (از: هشیوار + -ی، پسوند حاصل مصدری، اسم معنی = هشیاری . زیرکی . خردمندی . آگاهی ) (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). هشیاری . هوشمندی : بدو گفت کاین خود میندیش هیچ هشیواری و رای ِ رفتن بسیچ . فردوسی . نباید مر تو را گفتن که چون کن ز هر کاری هشیواری فزون کن . فخرالدین اسعد. ◄ نگهبانی . مراقب بودن . مواظبت . حراست : گر امشب مرا میزبانی کنی هشیواری و مرزبانی کنی . فردوسی . رجوع به هش، هشیار، هشیاری و هشیوار شود.