همز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
همز. [ هََ ] (ع مص ) اشاره کردن به چشم . ◄ درخستن و فشردن به پنجه و جز آن . ◄ سپوختن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ عیب کردن . (منتهی الارب ). ◄ . همزه آوردن در کلمه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ دور کردن . (منتهی الارب ). ◄ زدن . ◄ گزیدن . ◄ شکستن . ◄ بر زمین زدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ همزالشیطان ؛ دیوانگی، زیرا که از اغوای شیطان سر زند. (منتهی الارب ). وسواس انداختن شیطان در دل . (اقرب الموارد). ◄ حرف را به هم کردن . (تاج المصادربیهقی ). ◄ (اِ) خطره ای که شیطان در دل اندازد. ج، همزات . (منتهی الارب ). رجوع به همزة شود.