هنری کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هنری کردن . [ هَُ ن َ ک َ دَ ](مص مرکب ) هنرمند ساختن . باهنر کردن . ◄ شجاعت در کسی به وجود آوردن . دلیر کردن : بر سر من تاج دین نهاده شود دین هنری کرد و بردبار مرا. ناصرخسرو.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هنری کردن . [ هَُ ن َ ک َ دَ ](مص مرکب ) هنرمند ساختن . باهنر کردن . ◄ شجاعت در کسی به وجود آوردن . دلیر کردن : بر سر من تاج دین نهاده شود دین هنری کرد و بردبار مرا. ناصرخسرو.