هواجو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هواجو. [ هََ ](نف مرکب ) کام جو. (یادداشت بخط مؤلف ) : نگارا تا تو باشی مانده در راه هواجوی تو باشد مانده در چاه . فخرالدین اسعد. رجوع به هواجوی شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هواجو. [ هََ ](نف مرکب ) کام جو. (یادداشت بخط مؤلف ) : نگارا تا تو باشی مانده در راه هواجوی تو باشد مانده در چاه . فخرالدین اسعد. رجوع به هواجوی شود.