واجستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واجستن . [ ج ُ ت َ ] (مص مرکب ) جستجو و تفحص نمودن . جستجوی چیز گمشده کردن . (آنندراج ). بازجستن و جستجو کردن چیزی را پس از غایب بودن و تفحص نمودن از چیز گمشده . (ناظم الاطباء). تفقد. (زوزنی ) (ترجمان قرآن عادل بن علی ). تفحص کردن . تفتیش . واپرسیدن : چو واجستیم از آن صورت که حال است رصد بنمود کاین معنی محال است . نظامی . آتش عشق در دل ما جو عاشقان ضعیف را واجو. عراقی همدانی . و رجوع به تفحص و واپرسیدن و واجست و تفقد و بازجستن شود.