واجست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واجست . [ ج ُ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) مؤاخذه . بازخواست . واپرس : کس نگوید سنگ را دیرآمدی یا که چوبا، تو چرا بر من زدی این چنین واجست ها مجبور را کس نگوید یا زند معذور را. مولوی . و رجوع به واجستن و بازجستن و واپرسیدن شود.