واژه جو

واداشته

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

واداشته . [ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) محبوس . زندانی . بازداشته . توقیف شده . ◄ برانگیخته . وادار شده . و رجوع به واداشتن شود.

مترادف و متضاد واژه‌دان

مجبور، مکلف، ملزم، ناچار، ناگزیر برانگیخته

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی واداشته | واژه جو