وارفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وارفتن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) متحیر شدن . (آنندراج ). تعجب کردن . سست شدن از یأس . بکلی نومید شدن . مبهوت و مأیوس شدن . (از یادداشتهای مؤلف ). ◄ مضمحل و از هم پاشیده شدن . متلاشی گشتن . (ناظم الاطباء). بشدت ذوب شدن . آب شدن . از هم جدا شدن اجزاء چیزی در آب و غیره . از یکدیگر باز شدن . مقابل بستن : کوفته ها وارفته است، متلاشی شده . (یادداشت مؤلف ). ◄ گردش کردن و سیر نمودن . (ناظم الاطباء). ◄ باز رفتن . دوباره رفتن : زندگانی آشتی دشمنان مرگ وارفتن به اصل خویش دان . مولوی . آن شعاعی بود بر دیوارشان جانب خورشید وارفت آن نشان . مولوی (دفتر سوم مثنوی چ بروخیم ص ٤٠٨). گفت برخیزم همانجا واروم کافر ار گشتم دگر ره بگروم . مولوی (دفتر سوم مثنوی چ بروخیم ص ٥٦١). واروم آنجا بیفتم پیش او پیش آن صدر نکواندیش او. مولوی (دفتر سوم مثنوی چ بروخیم ص ٥٦١). ◄ برگشتن . بازگشتن : کاروان دائم ز گردون میرسد تا تجارت میکند وامیرود. مولوی (دفتر سوم مثنوی چ بروخیم ص ٥٨٨). ◄ رفتن : تدجی ؛ وارفتن به هرطرف . ابلنقع الکرب ؛ وارفت اندوه . (منتهی الارب ).