وارنگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وارنگی . [ رَ ] (حامص مرکب ) اول هر چیز را که رنگ کنند رنگ است و چون در جامه ٔدیگر سرایت کند وارنگی است . (آنندراج ) : صفای صبحدم آیینه وارش شفق وارنگی گلگون عذارش . محسن تأثیر (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وارنگی . [ رَ ] (حامص مرکب ) اول هر چیز را که رنگ کنند رنگ است و چون در جامه ٔدیگر سرایت کند وارنگی است . (آنندراج ) : صفای صبحدم آیینه وارش شفق وارنگی گلگون عذارش . محسن تأثیر (از آنندراج ).