وارن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وارن . [ رَ / رِ ] (اِ) آرنج را گویند که بندگاه ساعد و بازوست و به عربی مرفق خوانند. (برهان ). آرنج باشد. (جهانگیری ). وارنج . (ناظم الاطباء). بند میان پیش دست و بازو. (صحاح الفرس ) : زمانی دست کرده جفت رخسار زمانی جفت زانو کرده وارن . آغاجی (از صحاح الفرس ). الارتفاق ؛ بر وارن تکیه کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ).
وارن . [ رُ ] (ص ) مخفف وارون که باژگونه باشد و به عربی عکس گویند. (برهان ). وارون . باژگونه . زیر و زبر. (ناظم الاطباء). ◄ نحس و شوم و باژگونه . (از یادداشت مؤلف ).
وارن . [ رِ ] (اِخ ) هوارد کروسبی . روانشناس معاصر امریکایی، استاد دانشگاه پرینستن متولد در ١٨٦٧ م . و متوفی در ١٩٣٤. (وبستر).