واصله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واصلة. [ ص ِ ل َ ] (ع ص ) تأنیث واصل . رجوع به واصل شود.
واصله . [ ص ِ ل َ / ل ِ ] (از ع، ص ) - اسباب واصله (اصطلاح پزشکی قدیم ) ؛ سببی که به میانجی آن سبب حالتی نو پدید گردد، چنانکه امتلا، چه امتلا از اسباب سابقه است و چون به سبب آن رگها پر شود از اسباب واصله است . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ◄ زنی که موی خویش را به موئی غیر از موی خود، پیوند میدهد. (از اقرب الموارد). ◄ زن که گیسوی عاریت سازد. (از یادداشت مؤلف ). ◄ موی زنان را پیوندکننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). زنی که از موی دیگری موی زنان را پیوند کند و موی عاریه برای آنها سازد. (ناظم الاطباء). ◄ زن زانیه و از اعلام است . (ناظم الاطباء).