واصلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واصلی . [ ص ِ ] (اِخ ) میرزا نورعلی لکهنوئی از شعرای ساکن هند است و از میرزا محمدفاخر مکین تعلیم می گرفت و با میرزا محمد جعفرخان راغب به عظیم آباد رفت و همانجا درگذشت . از اشعار وی است : واصلی گاه به وصلت نرسید و جان داد باده ناخورده کشید آه عبث رنج خمار. # دیگران راوصل و حرمان شد نصیب واصلی ای فلک از کجرویهای تو صد فریاد و آه . # ای واصلی از جهان فانی رفتی محروم ز وصل یار جانی رفتی دردا که ز نخل زندگانی ثمری ناخورده به عالم جوانی رفتی . (از تذکره ٔ صبح گلشن ص ٥٨١).
واصلی . [ ص ِ ] (اِخ ) علی بن احمدبن واصل المستملی الواصلی الزوزنی مکنی به ابوالقسم از محدثان است . به سال ٣٧٦ هَ . ق . در زوزن درگذشت وی از ابی محمد عبدالرحمن بن ابی حاتم و جز آن روایت کند و الحاکم ابوعبداﷲ از وی حدیث شنید. (از لباب الانساب ).
واصلی . [ ص ِ ] (اِخ ) عبداﷲبن عبدالوهاب بن نصیربن عبدالوهاب بن عطأبن واصل الواصلی الرازی الصوفی مکنی به ابوسعید. از محدثان است . در رجب سال ٢٨٧ متولد شد و در ربیع الاول ٣٨٢ هَ . ق . در بخارا درگذشت . وی از ابوعبداﷲ محمدبن ایوب بن ضریس الرازی و یحیی بن محمدبن صاعد و عبدالرحمن بن ابی حاتم و جز آنها حدیث شنید و الحاکم ابوعبداﷲ غنجار و ابوسعد الادریسی وسعدالجنزروذی از وی حدیث روایت کرده اند. (از لباب الانساب ).