وانمود/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(نُ) (مص مر.) ظاهرسازی، تظاهر به انجام کاری.مترادفها و واژههای مرتبطتجاهل، تظاهر، جلوه، خودنماییواژه قبلی: وانتواژه بعدی: وانمودن