واژه جو

واپس کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

واپس کردن . [ پ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در عقب گذاشتن . پس پشت افکندن . اتباع . (تاج المصادر بیهقی ) : و گفت [ شیخ ابوالحسن خرقانی ] از خویشتن بگذشتی صراط واپس کردی . (از تذکرةالاولیاء شیخ عطار).

معنی واپس کردن | واژه جو