واژه جو

واپس گفتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

واپس گفتن . [ پ َ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) بازگفتن . واگو کردن . بازگو کردن : چو سایه روسیاه آنکس نشیند که واپس گوید آنچ از پیش بیند. نظامی . گنج کسی برد که با کس نگفت نطق کسی یافت که واپس نگفت . خواجو. و رجوع به واپس شود.

معنی واپس گفتن | واژه جو