وجا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وجا. [ وِ ] (ع مص ) خصی کردن . ◄ کشتن . (غیاث اللغات ). رجوع به وِجاء شود.
وجا. [ وَ ] (ع اِ) ترس و اندوه . (غیاث اللغات ) : بعد از آن گفتند ای بابای ما شاه پیغامی فرستاد از وجا. مولوی . تا نباشد هیچ محسن بی وجا تا نماند هیچ خائن بی رجا. مولوی . ◄ (مص ) سیلی زدن . (غیاث اللغات ). ◄ سوده شدن سم و نازک گشتن آن . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). زخم شدن پا از سفر کردن به پای برهنه . (ناظم الاطباء) (المنجد). ◄ (ص ) (ماء...) آب بی خیر. (منتهی الارب ). آب بد بی خیر. (ناظم الاطباء).