وج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وج . [ وَج ج ] (ع اِ) سنگخوار. (منتهی الارب ). مرغ قطا. (اقرب الموارد). مرغ سنگخوار. (ناظم الاطباء). ◄ شترمرغ . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ چوب که بر گردن گاو قلبه نهند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ فریز که دارویی است و آن بیخ درختی است گرم و خشک در دوم ومحلل ورم طحال منقی معده، مفتح سدد، مدر بول . (منتهی الارب ). آن را به فارسی اگر ترکی گویند. (ناظم الاطباء). قسمی داروست و آن ریشه گیاهی است چون بردی که بیشتر در کنار آبها روید و بر آن ریشه ها گره های سفیدرنگی است که بوی بدی دارد. نوعی از این دارو به نام ارغاطیا معروف است که از اندلس آورند و این فارسی معرب است . (از اقرب الموارد). رجوع به تحفه ٔ حکیم مؤمن و تذکره ٔ ضریر انطاکی و بحرالجواهر و مخزن الادویه وناظم الاطباء شود. ◄ (اِمص ) شتابی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). سرعت . ◄ (مص ) شتاب کردن : وج الرجل یوج وجاً؛ اسرع . (اقرب الموارد).
وج . [ وَج ج ] (اِخ ) وادیی است در طایف .یکی از جنگهای پیغمبر در این مکان بوده است . (از معجم البلدان ). وادیی است به طائف یا طائف کذا فی الشمس و یا شهری است در آن و آن در میان کوه مخترق و اصیحرین واقع است . منه الحدیث : آخر وطاة وطئها اﷲ بوج و مراد از آن غزوه ٔ حنین است که وادیی است پیش وج و در غزوه ٔ طائف جنگ واقع نشده . (منتهی الارب ). شهری است به طائف و گویند نام خود طائف است . (اقرب الموارد).
وج . [ وَج ج ] (اِخ ) (یوم ...) روزی است تاریخی و در طایف بین ثقیف و خالدبن هوذه اتفاق افتاد. رجوع به مجمع الامثال میدانی شود.